تبليغاتX
رومینا


رومینا

چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!

يك سخنران معروف در مجلسي كه دويست نفر در آن حضور داشتند يك اسكناس بيست دلاري را از جيبش بيرون آورد و پرسيد :
چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟
دست هم حاضران بالا رفت . سخنران گفت : بسيار خوب ، من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخوام كاري بكنم .
سپس در برابر نگاه هاي متعجب ديگران اسكناس را مچاله كرد و باز پرسيد :
چه كسي هنوز مايل است اين اسكناس را داسته باشد ؟
و باز دستهاي همه حاضران همه بالا رفت. اين بار مرد اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت وچند بار آن را لگد مال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد . بعد اسكناس را برداشت و پرسيد :
چه كسي هنوز مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟
و باز دست همه بالا رفت . سخنران گفت : با اين همه بلاهايي كه من بر سر اين اسكناس آوردم از ارزش اسكناس چيزي كم نشد و شما خواهان آن هستيد
و ادامه داد : در زندگي واقعي هم همين طور است . ما در بسياري موارد تصميماتي كه ميگيريم و يا با مشكلاتي كه رو به رو ميشويم ، خم ميشيم ، مچاله ميشم
و لگد مال ميشيم و احساس ميكنيم كه ديگر پشيزي ارزش نداريم ، ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اينكه چه بلايي سرمون اومده ، هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم
و هنوز هم براي افرادي كه دوستمان دارند ، آدم پر ارزشي هستيم .
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 8:7 توسط رومینا| |

نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 7:27 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ