تبليغاتX
رومینا


رومینا

چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!

تو با سکوت بلند و حوصله  تنومندت

خیال مرا به شوخی گرفتی

مثل روز بارانی

بر روی احساسات من اب پاشیدی 

و زیرکانه مثل تو هیچکس نبود که

دستی دستی مرا بیاندازد توی فکر تو

قد کشیدی و چه قدر  تا صدای تبر فاصله داشتی

ومن را به لبه تیز پرتگاه  خودت هل می دادی

هنوز دست بر نمی دارم از نگاه تو

ایستاده ای و تاب و طناب مرا به خاطر داری!

می دانی از کنار همین پنجره

یک روز عاشق شدم

و عاشقانه های یاس کاغذی

قرمز به سوی تو ورزیدن گرفت

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 17:34 توسط رومینا| |

فرض کنيم دو آتش نشان وارد جنگلي مي شوند تا آتش کوچکي را خاموش کنند آخر کار وقتي از جنگل بيرون مي ايند و مي روند کنار رودخانه صورت يکي شان کثيف و خاکسترالود است و صورت آن يکي به شکل معصومانه اي تميز.
سوال : کدامشان صورتش را مي شويد؟
شايد فکر کنيد چه سوال احمقانه اي: معلوم است ان که صورتش کثيف است.
ولي غلط است: ان که صورتش کثيف است به ان يکي نگاه مي کند وفکر مي کند  صورت خودش هم همان طور است اما آن که صورتش تميز است مي بيند که سر تا پاي رفيقش غبار گرفته است و به خودش ميگويد :حتما من هم کثيفم بايد خودم را تميز کنم  
اگر  به اطرافمان  دقت کنيم  شايد نظير اين اتفاق بارها و بارها برايمان پيش امده باشد.
نظرتون چيه؟
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 22:47 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ