تبليغاتX
رومینا


رومینا

چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!

سلام حرفی ندارم جز ندیدن

                       پری وا  کرده از تنها پریدن

نشستم روی شاخه تا بیایی

                     پرم خشکیده از در خود تنیدن

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 21:50 توسط رومینا| |

به تو دست می سایم و جهان را در می یابم
به تو می اندیشم
و زمان را لمس می کنم
معلق وبی  انتها
عریان
می وزم
می بارم
می تابم
اسمانم
ستارگان و زمین
وگندم عطراگینی که دانه می بندد رقصان
در جان سبز خویش
از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب
می درخشم
وفرو می ریزم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 0:57 توسط رومینا| |

سلام فرسیمای عزیزم

تولدت مبارک .فکر میکنم اولین نفری باشم که تولدت رو بهت تبریک می گه در اولین ساعات دوشنبه 14/6/84 هنوز باورم نمی شه انقدر بزرگ شدی . یادمه بدنیا که اومدی اولین باری که آورده بودنت خونه خاله به من و رسول گفت: بفهمم دست بهش زدین.....ما هم رفتیم پشت در قایم شدیم. خاله همین که رفت تو آشپز خونه اومدیم بغلت کردیم. کلی کیف داد .نه بخاطر تو ها. بچه تا حالا ندیده بودیم. یه دختر کوچولو ناز که داشت میخندید. واضح ترین چیزی که از اون لحظه یادمه چشمای درشت و مشکی تو بود که با کنجکاوی ما رو نگاه می کرد.نمی دونم چی شد که یهو خاله اومد و....کلی دعوا مون کرد.که چرا بچه رو ورداشتین و اگه می وفتاد و...

چند ماه که گذشت من و رسول به زور میخواستیم راه رفتن یادت بدیم .چقدر حرص خوردیم .  می گفتیم این چرا راه نمی یوفتهمامان هم میگفت: بابا هنوز زوده. ولی کی گوشش به این حرفا بدهکار بود .دیگه نمی گم چه  بلا هایی سر عروسکام آوردی

الان که دارم فکر می کنم تو از من و رسول هم با معرفت تری ( رسول سر این قسمت   بعدا باهات کنار میام)

به قول دوستان با ..... در نمیوفتن ( چه ربطی داشت)

امیدوارم همیشه لبی خندان و دلی پر از عشق داشته باشی

          خواهری که دوست داره و هیچ وقت فراموشت نمیکنه   I Love You 

 

 

تو باغچه دنیامون یه روز غنچه ای وا شد
                       بزرگ شد و قد کشید تا یک گل زیبا شد
این ور و اون ور و دید به روی ماها خندید
                        خدا یه عمر دراز به غنچه ما بخشید
رنگ و ابش می گفتن دلیل سادگیشو
                         تعداد برگا گفتن سالای زندگیشو
برگاش چهارده تا شد تو تابستون امسال
                      جشن تولدش شد شادی برای هر سال
تولدت مبارک اهای گل عزیزم
                      فرسیما جان دنیا رو به پای تو میریزم
بیا شمعات رو فوت کن بیا کادو تو باز کن
                     تا هر کجا تونستی امروز واسه ما ناز کن 






نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 3:3 توسط رومینا| |

می شود به طرز ماهرانه ای از جو قراردادهای زمینی گذشت

از شهرزادهای بی نشان در شهر نشان گرفت

سرخ ترین سیلی بر دیواره های دل نشاند

شکسته ترین عصای کور برای روز بینایی به ارث گذاشت

از قرن آدم های تقلبی که سرودست می شکنند برای بهشت

یک دوست بی ریا برای همنشینی گزید

می شود نوش دارویی خرید و به عیادت جهان بیمارم رفت

به طرز ماهرانه ای میشود

          خنده بر لبان شعرم بنشیند

ان روز......

نوشته شده در چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 2:6 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ