رومینا
چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!
روز پدر رو به همه پدرای خوب و زحمت کش مخصوصا به بهترین پدر دنیا ( می دانی لطافت نگاه تو ز ابر ها فرا تر است قشنگ تر زهر صدا صدای گرم مادر است تو نوری و صداقتی برای قلب ساده ام منم که از برای خود دلم به نور داده ام تو مهربانی مادرم و آسمان فدای تو تمام هست و بود من فدای چشم های تو اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
بابای خودم
)تبریک میگم
من به فغان سیگال های شیدایی عادت کردم
تو و پرنیان لطیف چشم های بارانی ات
من به ماسه های داغ و پا های سوخته عادت کردم
تو و ناله های مرغ شب توی گوش سحر
من به بلبلان نخل های دوری ام عادت کردم
تو و سکوت غم انگیز جنگل روبرو
من به هیاهوی موج های دریایی عادت کردم
تویی همسایه و خانه دفترم شعرم
من به غربت نازنین شمالی ام عادت کردم
از لحظه ای که او را دیدم گویی تنها برای اوست که زندگی می کنم.
بخاطر نمی آورم چگونه اما میدانم که به درونم راه یافت و همانجا ماند.
همان که روحم را با قدرت متاثر میسازد .
برای اوست که زندگی می کنم واین باری بر دوشم نیست.
همواره برای اوست که زندگی می کنم .
او که مرا رنج میدهد و او که لطیف و مهربان است.
او که برخی روزها که قلبم از درد سنگین می شود تنها یاری گریست که به فریادم میرسد .
با اوست که مرگ فرسنگ ها دور می گردد . روز به روز برای اوست که زندگی میکنم.
می دانم که مرا آواره نموده است می دانم که کمی زجر خواهم کشید.
ولی خوشحالم که بخاطرش زنده ام بدون او از دست رفته در غم هایم او را صدا میزنم.
در پیچش صدایم برای اوست که می زییم.
صدایی که اوج می گیرد و عشق می زایید.
برای اوست که زنده ام و هیچ چیز دیگری ندارم می دانم زنده خواهم ماند همچون فاتح
اما بازیگر اصلی همواره او باقی خواهد ماند.

اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گور کن
از آزادی ی ادمی
افزون باشد
جستن
یافتن
وآن گاه
به اختیار برگزیدن
واز خویشتن خویش
بارویی پی افکندن
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








