تبليغاتX
رومینا


رومینا

چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!

لیدو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 3:47 توسط رومینا| |

   روز پدر رو به همه پدرای خوب و زحمت کش مخصوصا به بهترین پدر دنیا     (بابای خودم)تبریک میگم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 7:23 توسط رومینا| |

تو و چهل روز سیگال های تابستانی ات
        من به فغان سیگال های شیدایی عادت کردم
تو و پرنیان لطیف چشم های بارانی ات
        من به ماسه های داغ و پا های سوخته عادت کردم
تو و ناله های مرغ شب توی گوش سحر 
        من به بلبلان نخل های دوری ام عادت کردم
تو و سکوت غم انگیز جنگل روبرو
        من به هیاهوی موج های دریایی عادت کردم
تویی همسایه و خانه دفترم شعرم
        من به غربت نازنین شمالی ام عادت کردم
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 7:26 توسط رومینا| |

می دانی
از لحظه ای که او را دیدم گویی تنها برای اوست که زندگی می کنم.
بخاطر نمی آورم چگونه اما میدانم که به درونم راه یافت و همانجا ماند.
همان که روحم را با قدرت متاثر میسازد .
برای اوست که زندگی می کنم واین باری بر دوشم نیست.
همواره برای اوست که زندگی می کنم .
او که مرا رنج میدهد و او که لطیف و مهربان است.
او که برخی روزها که قلبم از درد سنگین می شود تنها یاری گریست که به فریادم میرسد .
با اوست که مرگ فرسنگ ها دور  می گردد . روز به روز برای اوست که زندگی میکنم.
می دانم که مرا آواره نموده است می دانم که کمی زجر خواهم کشید.
ولی خوشحالم که بخاطرش زنده ام بدون او از دست رفته در غم هایم او را صدا میزنم.
در پیچش صدایم برای اوست که می زییم.
صدایی که اوج می گیرد و عشق می زایید.
برای اوست که زنده ام و هیچ چیز دیگری ندارم می دانم زنده خواهم ماند همچون فاتح
اما بازیگر اصلی همواره او  باقی خواهد ماند.

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 7:3 توسط رومینا| |

لطافت نگاه  تو ز ابر ها  فرا تر استlhnv

قشنگ تر زهر صدا صدای گرم مادر است

تو نوری و صداقتی برای قلب ساده ام

منم که از برای خود دلم به نور داده ام

تو مهربانی مادرم و آسمان فدای تو

تمام هست و بود من فدای چشم های تو

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 6:12 توسط رومینا| |

هرگز از مرگ نهراسیدم
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری  همه از مردن در سرزمینی ست
که مزد گور کن
              از آزادی ی ادمی
                                افزون باشد
جستن
 یافتن
وآن گاه
به اختیار برگزیدن
واز خویشتن خویش
بارویی پی افکندن

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 7:7 توسط رومینا| |

شاملو
نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 3:26 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ