تبليغاتX
رومینا


رومینا

چه کسی به وسعت دریای بی کران روح سر گشته ام را کاوید؟!! و مرا به نام خواند!

زندگی فانوسی ست در ته کوچه شک
زندگی مثل نسیم میرود میگذرد
زندگی گرماییست در تب سرد نگاه
می شود بر لب یک چلچله آه
می رود تا روش تلخ گناه
زندگی در دل من مثل آواز کسی در قفس است
یا هوا و هوس است...
فکر من از همه ی فاصله ها می گذرد
ودلم باز به من می گوید
زندگی در گذر است تا رسیدن به خدا
وتمام لحظات دست ها سوی دعا
لب هر چلچله در تسبیح است
وگناه مثل هر قاصدکی می گذرد
گاه بر روی زمین می ماند
گاه چسبیده به برگی بی زار به جهان مینگرد
زندگی در دل من هوس ماندنی یاد خداست
زندگی مال خداست وخدا جاویدان
وهمه
با جهانی ز عطش در گذریم...

                                                                        حمیده

 

راستی حمیده جون تولدت مبارک انشا الله امسال هم شعرات تو استان اول بشه

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 1:50 توسط رومینا| |

شعله شعله می سوزم ،ذره ذره خاکستر

قطره قطره سیلابی، لحظه لحظه ویرانگر

تو شبیه یک قفلی، من کلید فرسوده

جا نمی شوم انگار ،در زبانه این در

لعنتی دلم لرزید، هر چه میکنم حالا

رد پای تو پیداست، بر سپیدی دفتر

ته کشیده ای اما، در کتاب اشعارم

یک نشانه ماند از تو مثل لکه جوهر

طرح یک پرستو باش،زنده شو،من عیسایم

معجزه تویی ای عشق، من که دارمت باور

شک نکن پرنده باش، روی نعش من بنشین

بی خیال این زخمی، پر بکش ،برو بپر

گر چه بی تو می میرم،دلخوشم به اینکه باز

تو به اوج نز دیکی، من رسیده ام آخر

تو دخیل یک دردی، وا نمی شوی انگار

تا ابد گره خورده ی، رو بال این دفتر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384ساعت 1:15 توسط رومینا| |

چون قایق شکسته ز طوفانم

ساحل مرا به خویش نمی خواند

امواج می خروشند

امواج سهمگین

آیا کدام موج

اینک مرا چو طعمه به گرداب می دهد ؟

گرداب می ربایدم از اوج موج ها

در کدام خود گرفته مرا تاب می دهد

فریاد می کشم 

آیا کدام دست

بر پای این نهنگ گران بند می زند ؟

ساحل مرا به وحشت گرداب دیده است

لبخند می زند

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 1:54 توسط رومینا| |

 سلام دوستای خوبم                                                                                                  

 خوبین خوش میگذره ؟ چکار میکنیین با تابستون؟                                                               

فکر کردم امتحانام تموم بشه بیشتر وقت میکنم بیام اینجا و چیز بنویسم ولی اصلا وقت نمیشه نمیدونم

یکی نیست بگه...

 دیگه تا یه هفته دیگه هم جواب امتحانات می یادالبته من که اصلا نگران نیستم من که درسامو

نمی یوفتم

خداوندگار دل اساتید مهربانمان را مهربان تر کناد

 

امروز داشتم کتابای پائلو کوئلیو رو  ورق می زدم.یه متن دیدم،فکر کردم اینجا بنویسم بد نباشه.

باید خطر کرد . تنها هنگامی معجزه ی زندگی را درک می کنیم ،که بگذاریم نا منتظره رخ دهد.
خداوند هر روز لحظه ای را به ما می بخشد که در ان می توانیم هر انچه را که ما را نا شاد می کند، دگرگون کنیم . هر روز می کوشیم،  وانمود کنیم
که این لحظه را نمی فهمیم،که وجود ندارد،که امروز مانند دیروز هست و همچون فرداخوا هد بود .
اما هر کس به روز خود توجه کند، آن لحظه جادویی را  کشف می کند. این جادو می تواند در همان  لحظه ای نهفته باشد که بامدادان کلیدی را در قفل در می چر خانیم .
در لحظه سکوت بعد از شام،  در هزار یک چیزی که مشابه می نماید. 
این لحظه وجود دارد لحظه ای که در آن همه ی توان ستارگان به ما می رسد و می گذارد معجزه کنیم. 

خوشبختی گاهی یک برکت است اما معمولا یک فتح است. لحظه جادویی روز یاریمان میکند تا دگرگون شویم،  وادارمان می کند به جست و جوی رویا هامان برویم.
رنج خواهیم برد،لحظه های دشواری خواهیم داشت،  مایوس می شویم اما همه اینها گذرایند واثری بر جا نمی گذارند و در آینه ، می توانیم مغرورانه وبا ایمان به گذشته بنگریم .
بدبخت کسی که می ترسد خطر کند. چون شاید او همچون کسی که رویایی برای دنبال کردن دارد،بانا امیدی و یاس و رنج روبرو نشود .
اما هنگامی که به گذشته می نگرد آوای قلبش را می شنود که:با معجزاتی که خدا در هر روز تو کاشته بود ، چه کردی ؟ با استعداد هایی که پروردگارت به تو سپرده بود،چه کردی ؟ در گودالی دفنشان کردی ، چون می ترسیدی از دستشان بدهی؟
 پس میراث تو این است : یقین که زندگی ات را هدر دادی .
بدبخت که این وا ژه ها را بشنود .چون در ان هنگام به معجزات ایمان خواهد اورد،اما لحظه های جادویی زندگی گذشته اند.

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 2:5 توسط رومینا| |

ریاضیات فازی یک فرا مجموعه از منطق بولی است که بر مفهوم درستی نسبی، دلالت می کند. منطق کلاسیک هر چیزی را بر اساس یک سیستم دوتائی نشان می دهد ( درست یا غلط، 0 یا 1، سیاه یا سفید) ولی منطق فازی درستی هر چیزی را با یک عدد که مقدار آن بین صفر و یک است نشان می دهد. مثلاً اگر رنگ سیاه را عدد صفر و رنگ سفید را عدد 1 نشان دهیم، آن گاه رنگ خاکستری عددی نزدیک به صفر خواهد بود. در سال 1965، دکتر لطفی‌زاده نظریه سیستم‌های فازی را معرفی کرد. در فضایی که دانشمندان علوم مهندسی به دنبال روش‌های ریاضی برای شکست دادن مسایل دشوارتر بودند، نظریه فازی به گونه‌ای دیگر از مدل‌سازی، اقدام کرد.


منطق فازی معتقد است که ابهام در ماهیت علم است. بر خلاف دیگران که معتقدند که باید تقریب‌ها را دقیق‌تر کرد تا بهره‌وری افزایش یابد، لطفی‌زاده معتقد است که باید به دنبال ساختن مدل‌هایی بود که ابهام را به عنوان بخشی از سیستم مدل کند. در منطق ارسطویی، یک دسته‌بندی درست و نادرست وجود دارد. تمام گزاره‌ها درست یا نادرست هستند. بنابراین جمله «هوا سرد است»، در مدل ارسطویی اساساً یک گزاره نمی‌باشد، چرا که مقدار سرد بودن برای افراد مختلف متفاوت است و این جمله اساساً همیشه درست یا همیشه نادرست نیست. در منطق فازی، جملاتی هستند که مقداری درست و مقداری نادرست هستند. برای مثال، جمله "هوا سرد است" یک گزاره منطقی فازی می‌باشد که درستی آن گاهی کم و گاهی زیاد است. گاهی همیشه درست و گاهی همیشه نادرست و گاهی تا حدودی درست است. منطق فازی می‌تواند پایه‌ریز بنیانی برای فن‌آوری جدیدی باشد که تا کنون هم دست‌آورد‌های فراوانی داشته است.


کاربردها:

از منطق فازی برای ساخت کنترل کننده های لوازم خانگی از قبیل ماشین رختشویی (برای تشخیص حداکثر ظرفیت ماشین، مقدار مواد شوینده، تنظیم چرخهای شوینده) و یخچال استفاده می شود. کاربرد اساسی آن تشخیص حوزه متغیرهای پیوسته است. برای مثال یک وسیله اندازه گیری دما برای جلوگیری از قفل شدن یک عایق ممکن است چندین عضو مجزا تابعی داشته باشد تا بتواند حوزه دماهایی را که نیاز به کنترل دارد به طور صحیح تعریف نماید. هر تابع، یک ارزش دمایی مشابه که حوزه آن بین 0 و 1 است را اختیار می کند. از این ارزشهای داده شده برای تعیین چگونگی کنترل یک عایق استفاده می شود.
img/daneshnameh_up/warm1.jpg

در شکل روبرو، سرد بودن، گرم بودن و داغ بودن، توابعی برای مقایسه درجه حرارت هستند و هر نقطه ای روی این خطوط می تواند دارای یکی از سه ارزش بالا باشد. به عنوان مثال برای یک درجه حرارت خاص که در شکل با یک خط نشان داده شده است، می توان گفت: «مقداری سرد است»،«اندکی گرم است» یا «اصلاً داغ نیست».
حال با مثال دیگری اهمیت این علم را بیشتر درک مینمائیم:
یک انسان در نور کافی قادر به درک میلیونها رنگ میباشد.ولی یک روبوت چگونه میتواند این تعداد رنگ را تشخیص دهد؟ حال اگر بخواهیم روباتی طراحی کنیم که قادر به تشخیص رنگها باشد از منطق فازی کمک میگیریم و با اختصاص اعدادی به هر رنگ آن را برای روبوت طراحی شده تعریف میکنیم.
از کاربردهای دیگر منطق فازی میتوان به کاربرد این علم در صنعت اتومبیل سازی(در طراحی سیستم ترمز ABS و کنترل موتور برای بدست آوردن بالاترین راندمان قدرت)،در طراحی بعضی از ریزپردازنده ها و طراحی دوربینهای دیجیتال اشاره کرد.
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 5:56 توسط رومینا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ